یک پژوهشگر گفت: نهضت مشروطه‌خواهی شامل سلسله فعالیت‌ها و مطالبات وسیعی می‌شود که انقلاب مشروطه را در دل خویش پروراند.

واکاوی نهضت مشروطه در ایران

به گزارش خبرنگار گروه علم و فناوری خبرگزاری سوال، دوازدهمین جلسه از سلسله نشست‌های «روایت قرن» در مرکز مطالعات راهبردی ژرفا وابسته به معاونت فرهنگی اجتماعی سپاه پاسداران برگزار شد؛ محسن رفیعی، پژوهشگر ارشد مرکز ژرفا در این نشست به تبیین موضوع «واکاوی نهضت مشروطه در ایران و تجربیات آن» پرداخت. در ادامه مصاحبه با این پژوهشگر را می‌خوانید:

سوال: چه تفاوتی بین جنبش مشروطه و انقلاب مشروطه وجود دارد؟ از لحاظ ماهیتی، این دو با هم تفاوت دارند؟

رفیعی: نهضت مشروطه‌خواهی، سلسله فعالیت‌ها و مطالبات وسیعی بود که حوزه‌های گوناگون اجتماعی و سیاسی و اقتصادی شکل گرفت و انقلاب مشروطه را در دل خویش پروراند. به نوعی انقلاب مشروطه، در بطن جنبش مشروطه‌خواهی شکل گرفت و به ثمر نشست. جنبش مشروطه‌خواهی، نهضتی است که در گستره‌ی مطالبات حوزه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی و اقتصادی فعال شد، اگر حتی انقلاب مشروطه هم به ثمر نمی‌رسید، سطح فرهنگ نگرش عوام به مسائل و مصائب اجتماعی و سیاسی ارتقاء پیدا کرده بود و وضعیت شاخصه‌های مورد مطالبه‌ی مردم، بهبود پیدا می‌کرد.

به هر حال در کشورهایی به سان مصر و امپراطوری عثمانی، جنبش مشروطه‌خواهی، پیش از ایران شروع شده بود و دستاوردهای قابل ملاحظه‌ای را به همراه داشت. به نوعی جنبش مشروطه‌خواهی ایرانیان، الگو برداری مستقیمی از نهضت‌های مشابه در امپراطوری عثمانی و مصر بود. تعدادی از روشنفکران مشروطه‌خواه ایرانی با اقامت در استانبول یا قاهره یا کلکته و چاپ روزنامه‌های مختلف به مانند اختر و ثریا و حبل المتین و ... زمینه‌ روشنگری عامه مردم ایران را فراهم می‌آوردند. تفاوت ایران با عثمانی و مصر در به ثمر نشستن بود. انقلاب مشروطه در ایران، زودتر از مصر و عثمانی به ثمر نشست. انقلاب گام نهایی تحقق مطالبات مردمی است.

سوال: عوامل به وجود آمدن نهضت مشروطه‌خواهی در ایران چه بود؟ آیا مشروطه‌خواهی صرفا یک تقلید مدرن از کشورهای اروپایی بود؟

رفیعی: برای شناخت نهضت مشروطه در ایران باید کمی به گذشته رجوع کرد و لااقل، تاریخ ایران را در دوره زندیه و افشاریه بررسی کنیم و البته نیم‌نگاهی هم به دوران حاکمیت سلسله صفویه در ایران بیندازیم. در دوران سلسله‌ صفویه، عالی‌ترین جایگاه اجتماعی و تصمیم‌سازی در اختیار روحانیون و مراجع شیعه قرار داشت. امری که در سلسله‌های بعد از صفویه تا حکومت قاجار ادامه داشت. اگر چه در سلسله‌های بعد از صفویه، جایگاه مراجع شیعه در ساختار دیوانسالاری حکومت‌ها، به اندازه‌ صفویه نبود اما در نظرگاه مردم، روحانیون بالاترین جایگاه راهبری را داشتند. فتحعلی شاه در دور دوم جنگ‌های ایران و روس، مردم را با فتاوی مراجع برای مواجهه با روس‌ها بسیج کرد.

با اینکه، ظهور نادر شاه افشار، تضمینی بر یکپارچگی و تمامیت ارضی ایران بود اما زندگی و معیشت مردم در دوره‌ نادرشاه، اوضاع مساعدی نداشت. نادر قلی، امساک داشت. از او جمله‌ای با این مضمون نقل می‌کنند که برای هر پنج خانواده‌ ایرانی یک دیگ کافی است. این امساک و خست، پس از غائله‌ ترور نافرجام نادر شاه، قوت و فزونی گرفت. نادر دستور داد که سه سال مالیاتی را که قبلا به یمن فتح هندوستان بخشیده بود را به صورت یکجا از مردم وصول کنند. ماموران نادر در این راه نهایت صلابت را به خرج دادند.

البته باید اذعان داشت که تا دوره نادر شاه، یک‌همپایی و هم شانگی در قدرت بین ایران و اروپا، وجود داشت. در دوران کریم خان زند، اوضاع تا اندازه‌ای به سامان شد و مردم روی سکون و آرامش زندگی را دیدند و تجربه کردند. مثل معروفی است که اوضاع ایران در زمان کریم‌خان زند را به حال مسافری تشبیه می‌کند که پس از گذار از صحراهای خشک و سوزان به دره‌ای خوش و خرم رسیده باشد. افسوس که این دوران بیش از ۲۱ سال به درازا نیانجامید.

سوال: افول نهضت مشروطه از چه زمانی آغاز شد؟

رفیعی: پس از روی کار آمدن قجرها به تدریج این قدرت رو به افول گذشت و مضمحل شد، سلسله قاجار حکومتی ایستا و بی‌حرکت بود. به جز آغا محمد خان قاجار که دوران پادشاهی او حدود یک سال بیشتر به درازا نکشید، سایر سلاطین قجر، غرق در تفرعن و تفنن، لگام توسن سرکش ایام را را رها کرده و گوشه عشرت خزیده بودند. فتحعلی شاه با ثروت افسانه‌ای که از آغا محمد خان به ارث برده بود، شروع به گسترش مظاهر دیوانسالاری درباری کرد. او به تقلید از صفویان، بیوتات حکومتی را بنا نهاد و تشریفات درباری را به حد اعلی خویش رساند. این زمان هنگامه انشقاق بین مردم و حکومت بود. این در حالی بود که در همین مقطع، اروپا و آمریکا با سرعت سرسام‌آوری در حال پیشرفت در صنایع و علوم بوده و روز به روز به قدرت افزایی نظامی خود می‌فزودند.

در این میانه، سه صدر اعظم قاجاری را می‌توان از پیش قراولان تجدد و اصلاحات در امور کشور دانست که هر سه در این راه ناکام ماندند. قائم مقام فراهانی، مردی کاردان و دوراندیش که توسط محمد شاه قاجار خفه شد، میرزا تقی خان امیرنظام یا امیر کبیر که سر حلقه اصلاحات سازنده و سامان‌دهی به اوضاع ناساز کشور بود که ناصرالدین شاه فرمان قتل وی را امضا کرد و در نهایت میرزا حسین خان سپهسالار که از مردان نژاده و فهیمی بود که دغدغه آبادی و عمران ایران را در سر می‌پروراند که با شماتت ناکسان و خائنان، توسط ناصرالدین شاه کنار گذاشته شد.

البته باید توجه داشت که پادشاهان قاجار، چندان هم با مشروطه بیگانه نبودند برای مثال، فتحعلی شاه با تمسخر از سیستم مشروطه انگستان یاد می‌کند و عنوان می‌دارد که پادشاه انگلستان، قدرت خود را با دیگران (مجلس) تقسیم کرده است و از این بابت من از پادشاه انگلستان قدرتمندتر هستم. ناصرالدین شاه توسط میرزا ملکم خان با مشروطه آشنا می‌شود، وی با لحنی نرم اصلاحاتی را پیشنهاد می‌دهد که مقبول شاه می‌افتد و از این جهت جایگاه شایسته‌ای را در نزد شاه به دست می‌آورد.

از دیگر عوامل آشنایی ایرانیان با مشروطه، فعالیت و روشنگری روشنفکرانی به سان میرزا ملکم خان و حرکت‌های موثری اندیشمندانی به سان سید جمال الدین اسدآبادی بود. در این راه آثار و نوشته‌های عبدالرحیم طالبوف و زین‌العابدین مراغه‌ای و فتحعلی آخوندزاده و چندتن دیگر از قلم به دستان زمینه آشنایی عامه مردم با جریان مشروطه‌خواهی را فراهم آورد. یکی از قلم به دستان، موید الدوله است که دست‌پروده امیر کبیر و پوینده راه اوست.

سوال: عوامل و زمینه‌های شروع جنبش مشروطه کدام موارد بودند ؟

رفیعی: عوامل بروز جریان مشروطه‌خواهی را می‌توان در سه دسته عوامل فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی جای داد. عوامل فرهنگی در حیطه روشنگری مردم ایران تعریف می‌شوند که شاخصه‌هایی چونان نوشته‌ها و آثار مکتوب روشنفکران، ازدیاد مسافرت‌های تجار و محصلان به اروپا و روس و عثمانی، احداث مدارس جدید، مهاجرت کارگران ایرانی به باکو و قفقاز و آشنایی ایشان با انقلابات جدید، چاپ روزنامه‌های متعدد غیردولتی در خارج از ایران و نشر این روزنامه در بین مردم و مسائلی از این دست را می‌توان نام برد.

در عوامل اجتماعی را می‌توان به مواردی چون، ظلم و ستم بی‌حد عوامل حکومتی به مردم، بی‌لیاقتی و ناکارآمدی شاهان قاجاری، عدم وجود مراجع ذی‌صلاح و بی‌طرف برای رسیدگی به شکایات مردم از عوامل حکومتی، رشاء و ارتشاء دولتی گسترده در سطح کشور، فساد شاهزادگان و عوامل رده بالای حکومتی و تبعیض و نابربری آزاردهنده از جمله موارد اجتماعی مشروطه‌خواهی در ایران هستند.

مسائل اقتصادی را می‌توان یکی از مهم‌ترین مولفه‌های بروز و ظهور نهضت مشروطه‌خواهی دانست که از آن دسته می‌توان به تورم شدید و گرانی بی‌سابقه، نزول سطح صادرات کشور، پایین آمدن ارزش قران در برابر لیره استرلینگ در پی کاهش ارزش جهانی نقره، قحطی گندم به دنبال اختصاص کشت گندم زارها به کشت تریاک در هرمزگان و فارس و اصفهان، اخذ وام‌های کلان از اروپا و فشار بازپرداخت این وام‌ها بر مردم، تیول زمین‌های حکومتی از مردم به شاهزادگان و بیکاری و فقری که در پیامد آن بود، واردات بی‌رویه ارزان و بدون تعرفه و فلج شدن صنایع تولید داخلی اشاره کرد. این سه عامل فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی، زمینه‌های بروز جنبش مشروطه‌خواهی را مهیا کردند.

سوال: شروع نهضت مشروطه از کجا بود؟ در حقیقت جرقه ی جنبش یا انقلاب مشروطه در کجا زده شد؟

رفیعی: جرقه نهضت در اسفند ماه سال ۱۳۸۳ که مصادف با ایام عزاداری ماه محرم بود، زده شد. مظفرالدین شاه، برای سامان دادن به اوضاع گمرک، شخص بلژیکی به نام ژوزف نوز را به ایران دعوت کرد و سکان گمرکات ایران را به او سپرد. ژوزف نوز، درآمد ایران از گمرکات از سال ۱۲۷۷ تا ۱۲۸۳ را از ۲۰۰ هزار پوند به ۶۰۰ هزار پوند در سال رساند. ژوزف نوز، در مهمانی بالماسکه‌ای در تهران، لباس روحانیون را پوشید. آیت‌الله سید عبدالله بهبهانی، عکسی از آن مهمانی بالماسکه و توهین نوز به روحانیت را به عزاداران حسینی نشان داد و این شروع ماجرا بود. در این زمان امین السلطان، از دربار دور است و عین الدوله، صدر اعظم ایران است.

سوال: همین برانگیختن احساسات کفایت کرد؟

رفیعی: این شروع و بهانه اعتراض بود. تمام بغض فروخورده مردم با دیدن این تصویر، فوران کرد. آیت‌الله بهبهانی، زمینه ی حضور آیت‌الله محمد حسین طباطبایی را به جهت در صدر قرار گرفتن اعتراضات مردمی فراهم کرد. آیت‌الله طباطبایی از شریف‌ترین و دست‌پاک‌ترین مردان زمانه خویش است که به حق، دغدغه ملک و ملت داشت. مردم به راهبری آیت‌الله بهبهانی و آیت‌الله طباطبایی در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی به بست نشستند. مظفرالدین شاه، عازم سفر اروپا بود. محمد علی میرزای ولیعهد که دل خوشی از عین‌الدوله نداشت، به دیدار متحصنین رفت و قول پیگیری درخواست‌های ایشان بعد از مراجعه شاه از مسافرت را داد.

سوال: این تحصن در میان دربار و دولتمردان آن زمان هم مورد تایید بود؟

رفیعی: بله، تعدادی از درباریان به سبب مخالفت با عین‌الدوله و جانبداری از امین السلطان، از متحصنین در حضرت عبدالعظیم حسنی، حمایت کردند. از جمله این افراد می‌توان به محمد علی میزای ولیعهده، سالار الدوله، پسر دوم مظفرالدین شاه، علی امین الدوله، میرزا نطرالله مشیرالدوله، پدر حسن و حسین پیرنیا و ... اشاره کرد. البته عین الدوله هم بیکار ننشست و با برپایی مجالس متعدد عزاداری، در صدد جلب حمایت بعضی از روحانیون تهران بود که در این راه توفیقاتی هم به دست آورد.

سوال: جریان اعتراضات، چگونه ادامه پیدا کرد؟

رفیعی: مردم در تحصن اول در حرم حضرت عبدالعظیم، خواسته‌هایی چون، تاسیس عدالتخانه و برکناری ژوزف نوز و ... را مطرح کردند، ناصرالدین شاه به این خواسته‌ها بی‌اعتنایی کرد، همین امر موجبات رنجش مردم را فراهم آورد. در آبانماه سال ۱۲۸۴، علاء الدوله حاکم تهران، چند نفر از تجار خوش نام تهران را به بهانه گران‌فروشی قند و شکر، به چوب بست و فلک کرد. همین امر، دوباره عاملی شد که مردم بشورند و بازار تعطیل شود و اجتماعات اعتراض‌آمیز شکل بگیرد. در جریان یکی از جلسات اعتراضی، شخصی به نام شیخ محمد واعظ، توسط پلیس دستگیر شد، مردم در راهپیمایی اعتراضی که نسبت به دستگیری شیخ محمد واعظ به راه انداخته بودند، با پلیس در گیر شده و در گیر و دار این درگیری، طلبه جوانی به نام سید عبدالحمید، به شهادت می‌رسد. روز بعد مردم در حین تشییع جنازه سید عبدالحمید با نیروهای پلیس درگیر می‌شوند. فرماندهی پلیس را محمد ولی خان تنکابنی بر عهده داشت. به دستور سپهدار اعظم، پلیس به روی مردم، شلیک کرد و حدود ۲۰ نفر را به شهادت رساند و نزدیک به ۲۰۰ نفر را زخمی کرد.

همین امر سبب مهاجرت کبری شد، آیت‌الله بهبهانی و آیت‌الله طباطبایی در اعتراض به این وضعیت با نگارش نامه‌ای اعتراضی به مظفرالدین شاه، تهران را به قصد قم ترک کردند. مرحوم شیخ فضل‌الله نوری که اعلم علمای تهران بود، در مهاجرت کبری، شرکت جست و راهی قم شد. نزدیک به ۱۴ هزار نفر از اهالی تهران هم به سفارت انگلیس پناهنده شده و در آنجا تحصن کردند. همین وضعیت، شاه را وا داشت تا در مرداد ماه ۱۲۸۵ ، فرمان مشروطیت را امضا کند.

سوال: مظفرالدین شاه مشروطه را پذیرفت؟ قانون اساسی چگونه به امضای شاه رسید؟

رفیعی: پس از امضای قانون مشروطه، سریعا نظام نامه انتخاب تنظیم و به ولایات ایران ارسال شد. مجلس اول تشکیل شد و به قانون اساسی که ملتهب از قانون اساسی بلژیک و فرانسه بود، رای داد و این قانون اساسی را به امضای مظفرالدین شاه رساندند. مظفرالدین شاه قانون را در ۹ دی ماه سال ۱۲۸۵ امضاء کرد و چند روز پس از آن درگذشت. چون قانون اساسی بسیار سریع تدوین شده بود، نیاز به متممی داشت تا نقائص و کاستی‌های آن را پوشش دهد. متمم قانون اساسی نگاشته شد و مرحوم شیخ فضل‌الله نوری با اضافه کردن بندی در متمم، قانون‌گذار را مکلف کرد که هر قانونی باید به تایید جمعی از فقه‌ها برسد تا تایید شود که مخالفتی با اسلام ندارد.

سوال: در این هنگام محمد علی شاه، به جای مظفرالدین شاه مشغول سلطنت است؟ ایشان که در ابتدا از موافقان مشروطه است، چگونه مخالف آن می‌شود؟

رفیعی: محمدعلی میرزا در ابتدا، قصد امضای متمم قانون اساسی را نداشت و از امضای آن سر باز زد، چون با امضای آن، اختیارات و قدرت شاه بسیار محدود شده و مجلس به تمامی امور و ارکان کشور تسلط می‌یافت. پس از تعلل محمد علی میرزا در امضای قانون اساسی، مردم شهرهای تهران و تبریز و کرمانشاه و اصفهان و رشت و انزلی به خیابان آمده و راهپیمایی‌های عظیمی را ترتیب دادند که همین امر، محمد علی میرزا را به امضای متمم قانون اساسی، مجبور ساخت. محمد علی میرزا در ابتدا با مشروطه مخالف بود، علت حمایت وی از متحصنین، صرفا به خاطر دشمنی با عین الدوله بود. محمد علی میرزا در تبریز، چنان وضعیت خفقان‌آوری را ایجاد کرده بود که کسی توان و یارای پرداخت به مشروطه را نداشت. حتی پس از امضای مشروطه، محمد علی میرزا از رسیدن نظام نامه انتخاباتی به تبریز جلوگیری به عمل آورد.

سوال: مخالفت محمد علی شاه با مشروطه از کجا شروع شد؟

رفیعی: پس از ترور اتابک امین‌السلطان، سوءقصدی هم به جان محمد علی میرزا شد. همین بهانه را به دست او داد. درگیری با نمایندگان مجلس و گروکشی از ایشان. یک لشگر کشی نا موفق به میدان بهارستان که با حضور به موقع آیت‌الله بهبهانی و آیت‌الله طباطبایی، بی ثمر شد و در نهایت به توپ بستن مجلس و تعطیلی مشروطه و شکنجه و اعدام مشروطه‌خواهان در باغ شاه.

سوال:‌ مجلس را لیخاخوف به توپ بست؟ نیروهای حکومتی هم به او یاری دادند؟

رفیعی: بله، لیاخوف رییس بریگاد قزاق روس بود. به دستور محمد علی میرزا مجلس را بمباران کرد و سپس مشروطه‌خواهانی چون ملک المتکلمین و میرزا ابراهیم تبریزی، شیخ احمد روح ‌القدس، میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل، سید جمال‌الدین واعظ و قاضی ارداقی و ... را در درباغ شاه گرد آورد و زبان بیرون کشید و دهان دوخت و سر برید. موی صورت آیت‌الله طباطبایی را کندند و ایشان را به خراسان تبعید کردند.

سوال: پس از به توپ بستن مجلس، شهرهای ایران قیام کردند؟

رفیعی: پس از به توپ بستن مجلس و سلاخی مشروطه‌خواهان در باغ شاه، تقریبا جریان مشروطه‌خواهی مضمحل شد و از بین رفت. نزدیک به ۲۰۰ نفر از مشروطه‌خواهان از کشور خارج شده به عثمانی رفتند. تمامی شهرها و ولایات ایران در خفقان کامل به سر می‌برد که ناگهان تبریز بپاخاست. تبریز دارای انجمنی به نام مرکز غیبی بود که بسیار مخفانه و سری تشکیل جلسه می‌داد و اوضاع آذربایجان را سنجیده و انجمن ایالتی تبریز را راهبری می‌کرد. پس از به توپ بستن مجلس، تعدادی از مشروطه‌خواهان تبریز به صف هواداران محمد علی میرزا پیوستند. مرکز غیبی، ۳۰۰ تن از مجاهدین را سامان داد تا به سوی تهران حرکت کنند. ستار خان در میان این س۳۰۰ صد نفر بود و فرمانده دسته‌ای ۵۰ نفره را بر عهده داشت. محمد علی میرزا، رحیم چلبیانلو را مامور فتح تبریز کرد. مجاهدین به داخل تبریز برگشته و دست از جنگ کشیدند. کسانی مثل باقر خان هم در خانه ماندند و قصد مبارزه نداشتند و بر سر در خانه خود، پرچم سفید نصب کردند.

سوال:‌ چلبیانلو تبریز را فتح کرد؟

رفیعی: بله و در ارگ تبریز ساکن شد. در این هنگامه ستارخان قیام خویش را از محله امیرخیز تبریز شروع کرد. به ارگ تبریز یورش برد و پرچم‌های سفید را از بام منازل مجاهدین برداشت. باقر خان دوباره اسلحه به دست گرفت و در کنار ستار خان قرار گرفت. مجاهدین تبریزی، ارگ را تصرف کردند و چلبیانلو از شهر گریخت. محمد علی میرزا، عین الدوله را با قوای مجهز دولتی به سوی تبریز فرستاد. شجاع الدوله، حاکم مرند هم به کمک عین الدوله آمد. در تبریز هم طرفداران محمد علی میرزا تحت رهبری میرهاشم تبریزی در مقابل ستارخان، صف آرایی کردند.

سوال: برای ستارخان از هیچ جایی کمک و نیرویی نرسید؟

رفیعی: همزمان با پخش خبر مقاومت ستارخان در ایران، دوباره مشروطه‌خواهان جان تازه‌ای گرفتند. مهم‌ترین یاور ستارخان در تبریز، یارمحمدخان کرمانشاهی و همراهان دلاور ایشان بود که از کرمانشاه به قصد کمک به ستارخان به تبریز آمده بودند و با شجاعت بی‌نظیر خویش، منشاء خدمات ارزنده‌ای به مشروطه‌خواهان شدند. دسته ای دیگر، حدود ۳۰۰ نفر از گرجی‌ها و مسلمانان قفقاز و ارامنه طرفدار حزب داشناک بودند که به همراه سلاح‌هایی کارآمد به کمک ستارخان و باقرخان آمدند. این ۳۰۰ نفر، بسیار موثر عمل کردند. اسلحه‌های مجاهدین تبریزی، کوتاه برد بود و ایشان با آوردن اسلحه‌هایی به روز، جبهه مشروطه‌خواهان را تقویت کردند و از دیگر خدمات این ۳۰۰ نفر می‌توان به آموزش نظامی به مجاهدین تبریز و نحوه ساخت بمب‌های دستی اشاره کرد.

سوال: با این حال ستارخان چگونه نتوانست از عهده عین الدوله برآید؟

رفیعی:‌ البته ناگفته نماند که عین‌الدوله با لشگری حرفه‌ای و چند عراده توپ به محاصره تبریز آمده بود. در این راه از همراهی شجاع الدوله حاکم مرند و نیز پشتیبانی محمد ولی خان تنکابنی هم بهره می‌جست.

سوال: محمد ولی خان تنکابنی، فاتح تهران بود؟ مگر ایشان از مخالفان محمد علی شاه نبودند؟

رفیعی: در ابتدا محمد ولی خان تنکابنی در صف مخالفان مشروطه بود. حتی ایشان با دستور شلیک به پلیس تهران، موجبات شهادت ۲۰ تن از راهپیمایی‌کنندگان و مهاجرت کبری به قم را فراهم آورد. با این حال، ستار خان که شهر را در معرض خطر قحطی می‌دید، با حمله‌ای جانانه، محاصره تبریز را در هم شکست. عین الدوله عقب نشست و محمد ولی خان به املاک خویش در تنکابن بازگشت و شجاع الدوله به مرند رفت. تلگراف‌های متعدد از مراجع و روحانیون در نجف، در حمایت از ستارخان و تایید ایشان، خون تازه‌ای در رگ‌های مشروطه‌خواهان دواند. علیقلی خان سردار اسعد به سبب معالجه بیماری چشم خود در اروپا به سر می‌برد، جمعی از روشنفکران و مشروطه‌خواهان ایشان را مجاب کرده به ایران برگردد و نیروهای بختیاری را برای دفاع از مشروطه وارد میدان کند. علیقلی خان سردار اسعد، فرزند چهارم حسینقلی سردار اسعد بود که در زندان ظل السلطان در اصفهان کشته شد. ظل السلطان، حاکم اصفهان، پسر بزرگ ناصرالدین شاه بود که به سبب نداشتن مادری قجری، امکان ولایت عهدی را پیدا نکرد.

سوال: اگر محاصره تبریز پایان رفت، چرا مجاهدان تبریزی و یارانشان به طرف تهران حرکت نکردند؟

رفیعی: محاصره تمام نشد، کمی به عقب رفت و این فرصت ایجاد شد که آذوقه به تبریز برسد. پس از این، محمد علی میرزا، ماشین کشتار خویش که همان صمد خان شجاع السلطنه باشد را به تبریز فرستاد. صمد خان در سراه به مراغه رفت و کشتار بی رحمان‌ی از مشروطه‌خواهان مراغه ای کرد و سپس به طرف به طرف تبریز حرکت کرد و محمد علی میرزا، سپاه عین الدوله را هم ترمیم و تقویت کرد. و محاصره تبریز دوباره از سر گرفته شد. در این حال شهرها و ایالات دیگر ایران به تکاپو افتادند که به کمک ستارخان بروند. معزالسلطان سلطان در گیلان قیام کرد و یپرم خان ارمنی هم به او پیوست. معزالسلطان، سردار محی، قوای دولتی در گیلان را منکوب کرد و گیلان را در اختیار گرفت. معز السلطان به سراغ محمد ولی خان تنکابنی رفت و از ایشان خواست که رهبری قیام را بپذیرد. در این هنگام روس‌ها به طرف تبریز حرکت کرده و در حال ورود به این شهر بودند.

سوال: چرا روس‌ها به تبریز آمدند؟

رفیعی: طبق توافق نامه‌ای که بین روس و انگلیس در سال ۱۹۰۷ منعقد شده بود، شمال ایران در اختیار روس و جنوب آن به انگلیس می‌رسید. روس‌ها به بهانه محافظت از اتباع خود به سمت تبریز حرکت کردند. در این هنگام، نزدیک به ۱۱ ماه از محاصره تبریز می‌گذشت. آذوقه در شهر تمام شده بود و مردم به ریشه گیاه‌خواری افتاده بودند. عده‌ای هم از عوام شهر در معابر، علنا ستارخان را لعن می‌کردند. اما قاطبه ی مردم تبریز، پا به پای ستارخان مقاومت کردند. زنرال زنارسکی پس از مذاکره‌ای با ستارخان و باقرخان، نیروهای روس را وارد تبریز کرد. به این ترتیب محاصره تبریز پایان یافت. صمد خان وارد شهر شد و ناجوانمردی‌ها کرد. روس‌ها که طبق قول خودشان، قرار به ماندن نداشتند، در تبریز ماندند و به بهانه‌های مختلف، مجاهدان تبریزی را تحت تعقیب و آزار قرار داده و بسیاری از مشروطه‌خواهان به مانند علی موسیو و ثقه الاسلام تبریزی و پسر علی دوا فروش را اعدام کردند. ستارخان و باقرخان به کنسولگری عثمانی پناه بردند. از این سوی علیقلی خان سردار اسعد به اصفهان آمد و از برادر بزرگتر خویش، صمصام السلطنه بختیاری تقاضا کرد که اصفهان را فتح کند. صمصام السلطنه اصفهان را فتح کرد. علیقلی خان سردار اسعد به همراه پسرش جعفرقلی خان سردار اسعد دوم و برادرش صمصام السلطنه به طرف تهران حرکت کردند.

قوای گیلان هم به فرماندهی محمد ولی خان تنکابنی و معز السلطان به طرف تهران حرکت کرد. قبل از آن، یپرم خان به تبریز درآمد و شهر را فتح کرد. قزوین در حدود ۳۰۰ نیروی دولتی داشت که تسلیم یپرم خان شدند. محمد علی میرزا، فرمانفرما به همراه عده‌ای از نیروهای بختیاری که در تهران بودند رابه مقابله با علیقلی خان سردار اسعد فرستاد. فرمانفرما در کاشان ماند و به مقابله نپرداخت. سردار مریم بختیاری، خواهر سردار اسعد، چند روز قبل به تهران آمده بود و روی بام های مشرف به میدان بهارستان را سنگربندی کرده بود. نیروهای بختیاری و گیلانی در روز ۲۲ تیر ماه سال ۱۳۸۸ وارد تهران شدند و پس از سه روز زد و خورد، تهران را از دست نیروهای محمد علی میرزا خارج کرده و کنترل شهر را در دست گرفتند. محمد علی میرزا به سفارت روسیه در قلهک پناهنده شد و در روز ۲۵ تیرماه سال ۱۲۸۸، مردم ایران به استبداد صغیر پایان دادند.

سوال: انحرافات نهضت مشروطه را در چه مواردی می‌دانید؟

رفیعی: انحرافات مشروطه در همان روز پس از فتح تهران شروع شد. که باید در فرصتی مقتضی به آن پرداخت اما مهمترین اضمحلال نهضت مشروطه، توسط رضا خان صورت پذیرفت. رضا خان که با ارعاب مجلس، زمینه تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی را فراهم آورده بود، پس از قبضه سلطنت، مجلس را در حد یک نهاد فرمایشی بی‌اثر و تشریفاتی که بود و نبودش در شرایط کشور هیچ تاثیری نداشت، تبدیل کرد. رضا خان در جایی بیان کرده استک «در این مملکت مجلس و عدلیه و نظمیه تعارف است. حکم آن است که ما می‌گوییم. انقلاب مشروطه‌ای که همسو با شعائر دینی و با مجاهدت و شهادت هزاران زن و مرد و جوان و کودک و پیر ایرانی در گردابی از عرق و خون به نتیجه رسید، توسط رضاخان پهلوی به پرتگاه هدم و سراشیبی عدم برده شده و از آن همت عالی، چیزی جز نامی بی‌مسما، چیزی بر جای نمانده بود. از مجلس ششم تا دوزادهم که در زمان رضا شاه تشکیل شد، هیچ حرکت مردم دار و قانون پناهی به چشم نیامد. در دوران محمد رضا شاه هم وضع به این منوال و بسی بدتر بود. مجلس پانزدهم اختیار انحلال مجلسین شورا و سنا را به شاه تقدیم کرد تا هر زمان که میل همایونی می‌کشد، مجلس که نماد حضور و اراده مردم یک کشور است را تعطیل کنند. بعضی از ملاکین و خوانین بزرگ در ایالات مختلف کشور با اعمال نفوذ، کاندیدای مد نظر خویش را روانه مجلس می‌کردند. شاه با اجرای اصلاحات ارضی، ثروت و قدرت خوانین محلی را به حداقل رساند و مانع از دخالت ملاکین در انتخابات مجلس شد تا خود با گزینش نمایندگان، مجلسی یک دست و کاملا مطیع داشته باشد. جنبش مشروطه ایرانیان، توسط سلسله پهلوی به انحراف رفت و مضمحمل شد.

انتهای پیام/۴۰۲۱/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 2 =

پربازدیدهای سرویس

آخرین اخبار

وب گردی