دیده بان پیشرفت علم، فناوری و نوآوری
17 خرداد 1396 - 16:28

«نشست ادبیات دینی در ترازوی نقد» برگزار شد

ناصر مهدوی در نشستی که در آستانه نیمه ماه مبارک رمضان و سالروز میلاد امام مجتبی (ع) برگزار شد، گفت: «نه تنها شعر و ادبیات، هر چیزی وقتی حکومتی می‌شود اصالتش را از دست می‌دهد.» عبدالجبار کاکایی نیز تصریح کرد: «آنچه امروز شاهدیم ادبیات دینی نیست مسابقه شاعران جوان است برای مبالغه در موضوعات دینی و فرقه‌جویی.»
کد خبر : 185520

به گزارش گروه فرهنگی آنا از روابط عمومی انجمن اندیشه و قلم، این استاد دانشگاه، دین‌پژوه و تحلیلگر ادبیات، عرفان و فلسفه در نشست «ادبیات آیینی در ترازوی نقد» که نخستین جلسه از سلسله نشست‌های «صدسال ادبیات ایران» است، عصر روز سه شنبه 16 خرداد از سوی انجمن اندیشه و قلم برگزار شد، با انتقاد از نامگذاری «ادبیات آیینی»، در پاسخ به سؤال مجری برنامه مبنی بر اینکه «ورود مضامین دینی و مذهبی چه آثاری در ادبیات و بالطبع در جامعه دارد؟»، گفت: باید دید کدام تلقی از دین به ادبیات وارد می‌شود. وقتی تلقی غیرانسانی، غیرعرفانی و غیراخلاقی از دین وارد اجتماع شود، در همه شئون زندگی ما اثر می‌گذارد.


این دین‌پژوه با انتقاد از تلقی دینی جاری در شئون مختلف جامعه ما، ابراز کرد: اگر تصویری اخلاقی و انسانی از دین در ادبیات ما وارد شده بود، امروز عرصه سیاست ما نیز به گونه‌‎ای دیگر بود.


مهدوی با بیان اینکه «متأسفانه علم کلام و الهیات در تاریخ ما فعال نشده است»، گفت: در طول تاریخ ما، همواره نقل مهمتر از عقل بوده و دانش کلام و الهیات ما که می‌توانست با طرح پرسش‌های بسیار، معرفت دینی ما را غنی کند، همواره مغلوب نگاه نقلی بوده است؛ اینکه نقل برتر از عقل است و روایت بهترین راه برای رسیدن به حقیقت است و اینکه عقل یک موجود درجه دوم است باعث شد دانش کلام و الهیات ما متوقف شود.


مهدوی تصریح کرد: به نظر من آموزه‌های دینی می‌تواند تأثیرات شگرف و درخشانی در ادبیات بگذارد ولی در تاریخ ما تلقی‌های انسانی، اخلاقی و عقلانی از دین جزو تلقی‌های نادر و ضعیف بوده و آنچه غالب بوده تلقی نقلی و مقابل عقل بوده و اتفاقا مقابل اخلاق بوده است و تأثیر آن در هنر و ادبیات و سیاست و رفتار افراد بروز کرده است.


مهدوی همچنین به اشعار محتشم کاشانی اشاره کرد و در پاسخ به سؤال مجری مبنی بر تأثیر ویژگی‌های خلاف اسلام برخی شاعران دینی در جامعه گفت: به محتشم نسبت می‌دهند که برخی اشعار جلالیه داشته و شاهدباز بوده است. من امیدوارم که جامعه ما به آن رشد و آگاهی برسد که بین گوینده سخن و عمق سخن تفکیک قائل شود. بعضی رمان‌نویس‌های بزرگ اروپایی ممکن است همجنس‌گرا بوده باشند. راسل به عنوان یک فیلسوف، قدرت جنسی زیادی داشت که نمی‌توانست خودش را کنترل کند اما نمی‌توانید آن قدرت خلاقیت عظیم او را در فلسفه انکار کنید. باید بتوانیم تفکیک کنیم. شما اگر شاملو را به لحاظ فردی بشناسید ممکن است هیچ‌کدام از آثارش را نخواهید بخوانید. البته قبول دارم که ادبیات دینی متفاوت است. شما وقتی از شعر استفاده می‌کنید تا مفاهیم اخلاقی و معنوی را منتقل کنید، بعد معلوم شود که این فرد آدم بداخلاق، نامناست و هفت‌تیرکش است مثل برخی از این مداحان، تأثیر منفی دارد.


چشمه حقیقت در دل شاعری درباری، مرثیه‌سرا و اهل منقبت خشک می‌شود


در ادامه مجری برنامه از مهدوی سؤال کرد: امروزه برخی شاعران آیینی به عنوان شاعران وابسته به حکومت شناخته می‌شوند. این را چقدر در فضای جامعه و ادبیات مؤثر می‌دانید؟


مهدوی در جواب اظهارکرد: نه تنها شعر و ادبیات، هر چیزی وقتی حکومتی می‌شود اصالتش را از دست می‌دهد؛ چرا که حکومت‌ها می‌خواهند خط خود را پیش ببرند بخصوص در نظام‌های نیمه بسته که تصمیم‌گیری در آن متمرکز است. در این فضا هر چیزی در اختیار حکومت قرار گیرد، اول منفعت خود را در نظر می‌گیرد چطور می‌تواند بر مردم تأثیر بگذارد و در حکومت‌داری موفق شوند. ادبیات وقتی حکومتی می‌شود، دین وقتی سیاسی می‌شود مشکلات بسیاری به وجود می‌آید. سؤال من این است که الان مفاهیم دینی که از منبرها، صداوسیما و نمازجمعه مطرح می‌شود چقدر بر اساس تلقی‌های انسانی از دین است. چقدر شما می‌شنوید که موسی را یک فرد ظلم‌ستیز طبق قرآن نشان دهند یا پیامبری که عذرخواهی کرد. چقدر شفقت ابراهیم را برای ما ترویج کرده‌اند. چقدر به ما گفتند مسلمانی یعنی قالوا سلاما. چقدر برای ما گفتند که شما مسئولید در قیامت مگر اینکه تصمیم شما عاقلانه باشید. در مدارس ما دیدید که بیایند حرف‌های اخلاقی بزنند و از قرآن فرهنگ حلم و مدارا را یاد بدهند. کی برایمان گفته‌اند که نماز و روزه‌تان قبول نیست مگر این که ظرفیت‌تان بالا برود. اما جنگ و مرگ را به ما یاد دادند چون حکومت‌ها به دومی احتیاج دارند. وقتی حکومت هنر را به دست بگیرد از آن اخراجی‌ها و قلاده‌های طلا درمی‌آید. وقتی شاعری درباری، مرثیه‌سرا و اهل منقبت می‌شود، چشمه حقیقت در او خشک می‌گردد. شاعر دینی وقتی دولتی شد آن وقت چیزی را باید بگوید که مورد توجه حکومت است. متأسفانه این پدیده از 20 یا 25 سال قبل شدید شد و دستاوردهای اول انقلاب مثل اندیشه شهید مطهری به غربت رفت. تقریبا امروز در محافل رسمی اگر از مطهری، صالحی نجف‌آبادی و شریعتی بگویید برایتان مشکل می‌آفرینند ولی میدان برای کسانی که هر چه می‌خواهند می‌گویند باز است. شاید خیلی از این کسانی که تقویت می‌شوند و میدان‌دارند در تمام عمرشان شاید یک کتاب مهم نخوانده باشند. در مقاتل هم اصلا به منابع اولیه دسترسی ندارند. این فضا تشدید شد چون خواستند که جامعه به سمت احساسی شدن پیش برود. حاکمیت دنبال منافع خودش است و از هنر، دین و فلسفه چیزی را برمی‌تابد که بتواند راحت‌تر به مطامع خودش برسد. وقتی حکومت‌ها ایدئولوژیک شده و پشت آن مخفی می‌شوند بسیاری از حقایق آن دین را حذف و گزینش می‌کنند. وامصیبتا اگر اینها در حوزه علم، افرادی را استخدام کنند که با بحث‌های علمی کارهای حاکمان را توجیه علمی کنند مثل کاری که هیتلر و استالین کردند.. مداح و روضه‌خوان و روحانی وقتی به دستگاه قدرت آویخته شدند و معیشت‌اش به آنها بسته شد باید فاتحه حقیقت را خواند.


غلبه تلقی فقهی از دین به ادبیات و شعر ما ضربه زد


مجری همچنین از ناصر مهدوی پرسید: به نظر شما با فقدان دانش در شاعران و همچنین خلأ بزرگانی چون شیخ مفید و شیخ صدوق و دعبل خزاعی روبه‌رو نیستیم؟


وی در پاسخ گفت: اتفاقا تاریخ ما متأثر از حضور این بزرگواران است. افکار فقهی شیخ کلینی و شیخ طوسی در تاریخ ما غلبه دارد. من فقه‌ستیز نیستم اما فربه شدن فقه و پر کردن جای عرفان و فلسفه را برای جامعه مضر می‌دانم. تلقی‌ای که از فقه برخاست، خدایی که الگوی خدای ارباب است و امامی که جای عقل است و قیامتی که وحشتناک است واقعا به فضای شعر و ادب و فکر ما آسیب زد. اتفاقا تاریخ ما فقدان ابن سینا و ابن رشد و ابوسعید، بایزید بسطامی و مولوی و حافظ است. الان نگاه نکنید که با تلاش برخی بزرگان نام مولوی را می‌شنوید. تا هفت هست سال پیش آقای جوادی آملی و حسن‌زاده آملی کلاس‌های شرح فصوص الحکم را اصلا بیرون تکثیر نمی‌کردند. کاست‌ها مخفیانه بود خودشان هم تحت شماتت‌های سنگین بودند. اینکه ما به اینجا رسیدیم فقدان شیخ طوسی و شیخ مفید نبود فقدان متفکرانی مثل ملاصدرا بود. چراغ فلسفه در تاریخ ما خاموش است. چراغ عرفان هم ضعیف است و منزوی. مولوی اگر به آناتولی و قونیه نمی‌رفت یا کشته می‌شد یا اصلا مولوی نمی‌شد حافظ که در این فضا بزرگ می‌شود دلش خون است و از ریا و دورنگی می‌نالد. فقدان انسان‌های بزرگی مثل حلاج و ابوسعید امام محمد غزالی و احمد غزالی، ابن سینا و ابن رشد ما را به اینجا رسانده که تلقی‌های روشن از دین نداریم و در همه حوزه‌ها با مشکل مواجهیم.


مهدوی: زخمی که صفویه به دبیات دینی وارد کرد هنوز تازه است


جلسه با این سؤال مجری ادامه یافت که: تا چه حد ادبیات ایران در 100 سال اخیر سرمایه هایی مثل مولوی دارد؟


مهدوی پاسخ داد: تلقی دین وقتی اخلاقی‌تر و معنوی‌تر عرضه شود تاثیر بالایی در همه عرصه‌ها دارد. در همین فضای دینی شخصیتی مثل مولوی برمی‌خیزد که سقراط شرق است. یک جاهای عصبانی است ولی متعصب نیست. چرا مثنوی مانده است چون انسانی است. همین مولوی وقتی می‌خواهد امام حسین را بگوید ببینید چه می‌کند. یکی از آن شیعیانی که علیه مولوی حرف می‌زنند و خواندن شعرش را حرام می‌دانستند و می‌گفتند خواب دیدند که مولوی شبیه بوزینه است، مثل او از امام حسین گفته باشد. آنقدر فاخر از حسین و علی و زهرا سخن می‌گوید. می‌گوید عزا بر خودکنید ای مردگان...


زخمی که در دوران صفوی در ادبیات دینی در مرثیه‌سرایی و ذکر مصیب اهل بیت خوردیم هنوز تازه است. الان هنوز در روضه‌خوانی‌ها ملاحسین کاشفی حضوردارد و برخی واعظان مطرح و محترم و بزرگ تهران مثل شیخ حسین انصاریان که برایشان احترام قائلم، همان روایات را می‌گویند. آثار مانده از مرحوم نراقی که از امام حسین یک تصویر تقدیری ارائه می‌دهد؛ مرحوم فلسفی، مرحوم نراقی مرحوم قمی اینها آدم‌های بزرگی هستند، لهوف سید بن طاووس، که بهترین آنهاست، آثار هیچ یک از اینها هیچ الگوی اخلاقی از اینها ارائه نمی‌دهند و تنها خون و خشونت است.


در ادبیات دینی 100 سال اخیر ممکن است رگه‌هایی از تصوف را ببینید ولی آن عرفان زنده حیات‌بخشی که به زندگی معنا می‌بخشد و به آدمی جرأت فکر کردن می‌‌دهد بسیار قلیل است. تفکر و گفتمان غالب شیون و زاری و ناله است و تاختن به آن تفکری است که می‌خواهد از شیعه نگاه انسانی ارائه بدهد. عرفان در شعر 100 سال ما غنی و قوی نیست به خاطر همان غلبه نقل بر عقل.



کاکایی: جمع شاعران دینی در اثر زیاده‌خواهی نظام فکری که دنبال مروج و مبلغ بود از هم گسست


عبدالجبار کاکایی در نشستی که در آستانه نیمه ماه مبارک رمضان و سالروز میلاد امام مجتبی (ع) برگزار شد، با انتقاد از نگاه بخشنامه‌ای از بالا به پایین در عرصه فرهنگ و به ویژه در حوزه ادبیات دینی که بعد از انقلاب رواج یافت، تصریح کرد: آنچه امروز شاهدیم ادبیات دینی نیست مسابقه شاعران جوان است برای مبالغه در موضوعات دینی و فرقه‌جویی.


این شاعر، نویسنده و منتقد ادبی در نشست «ادبیات آیینی در ترازوی نقد» که نخستین جلسه از سلسله نشست‌های «صدسال ادبیات ایران» است، عصر روز سه شنبه 16 خرداد از سوی انجمن اندیشه و قلم برگزار شد، با انتقاد از عنوان «ادبیات آیینی»، این نامگذاری را یک سهل‌انگاری خواند و گفت: آیین، مجموعه‌ای از مؤلفه‌های یک گفتمان فکری و اعتقادی است و یک اسم مشترک است و اسم خاص نیست ولی ظاهرا کاربردش در نقد مطبوعاتی سال‌های اخیر، آن را ذیل یک گفتمان خاص تعریف می‌کند.


بنابراین روشن است که ما موضوع آیین را با اضافه کردن کلمه‌ای دیگر روشن‌تر کنیم اگر قصدمان از ادبیات آیینی ترویج و تبلیغ یک گفتمان خاص است مثلا ادبیات آیینی تشیع یا علوی یا فاطمی. اصل بر این است که ما چیزی به نام ادبیات دینی داشته‌ایم پیش از اینکه مسائل فرقه‌ای در جهان اسلام برجسته شود و بحث بر سر اصول و معارف اصلی مانند توحید و معاد بوده است.


کاکایی با خواندن بخشی از منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی، گفت: این بحث ادبیات دینی و ادبیات آیینی چیز جدیدی نیست. نظامی وقتی به تألیف خسرو و شیرین کمر بست، دوستی که دعو ادبیات آیینی داشت و توصیه‌ می‌کند که دست این اشعار بیهوده بردارد و از توحید شعر بسراید؛ در آن مدت که من در بسته بودم/ سخن با آسمان پیوسته بودم... یگانه دوستی بودم خدائی/ به صد دل کرده با جان آشنائی... عتابی سخت با من در گرفته/ که احسنت ای جهاندار معانی... پس از پنجاه چله در چهل سال/ مزن پنجه در این حرف ورق مال/ درین روزه چو هستی پای بر جای/ به مردار استخوانی روزه مگشای.....


وی افزود: به هر حال اصرار بر ترویج دین و تبدیل ادبیات به ابزاری برای بیان اندیشه خود طبیعتا نوعی استفاده کاربردی از شعر است و اهالی ادبیات آن را برنمی‌تابند.


از همان اوایل انقلاب نهادهای حکومتی همان توصیه دوست متعصب نظامی گنجوی را به شاعران انقلاب داشتند


در ادامه مجری برنامه از عبدالجبار کاکایی پرسید به نظر شما مؤثرترین شاعران آیینی ما در صدسال اخیر چه کسانی بودند و دلیل فقر مفهومی شعر آیینی، به لحاظ محتوایی در سال‌های اخیر نسبت به شاعران دهه 40 و 50 چیست؟


کاکایی در پاسخ گفت: در دوران جنبش مشروطه‌خواهی، ادبیات دینی منزوی شد و تفکرات میهن‌پرستی و سکولاریستی ظهور یافت. در همه جا حلقه‌ها و محافلی مثل اصحاب ربعه و اصحاب سبعه برقرار بود که بر سر چگونگی احیای ایران باستان بحث می‌کردند. در نهضت ملی شدن نفت، روحانیت عرض اندامی در میدان سیاست می‌کند و به شکست جریان‌های روشنفکری و دینی در دهه 30 و بعد تحکیم حکومت کودتای 28 مرداد می‌رسد. پس از آن دوران شکفتگی ادبیات دینی با تغییر مسیر جریان عظیم مرجعیت روحانیت به سمت استبدادستیزی شکل می‌گیرد. از اینجا ستیز بین روحانیت و روشنفکران که از صدر مشروطه بر سر مسائلی چون آزادی وجود داشت از بین رفت. کودتای 28 مرداد فرصتی را برای تنفس و خلوت به روشنفکران و علمای حوزه داد و از اینجا نطفه استبدادستیزی بسته شد. وجه ممیز قیام 15خرداد که امام نقش شاخص آن را داشت، همین مواضع آیت‌الله خمینی بود. حتی ملی‌گراها و نهضت آزادی ابهام داشتند که آیا گرایش آیت‌الله خمینی همان مواضع امثال شیخ فضل‌الهی نوری است یا مواضع جدیدی است. آنها دیدند در ادبیات آیت‌الله خمینی جز مبارزه با استبداد نیست. همین سبب شد که جامعه به نوعی به همان پیوندی برسد که در آغاز مشروطه باعث آن پیروزی بزرگ شد. قیام 15 خرداد مصادف بود با احیای تفکر نودینی و ظهور فعالان اندیشمندی مثل شریعتی و دیگران و اندیشه‌های دینی به محیطهای دانشگاهی راه پیدا کرد. البته اگر دائره‌المعارفی از اعلام 100 سال اخیر شکل دهیم، عمومشان یا توده‌ای هستند یا گرایش ملی‌گرایانه دارند. روشنفکران دانه درشت در عرصه مذهبی خیلی کم داریم. فردی مثل جناب آقای میرزازاده که الان خارج از کشور هستند به خاطر مسائلی که اول انقلاب پیش آمد. ایشان از پایه‌گذاران نگاه جدید به ادبیات دینی بودند و از اولین کسانی بودند که ستاینده مشی مبارزاتی نهضت 15 خرداد بود. همچنین امثال آقای گرمارودی، خانم طاهره صفارزاده و تعدادی دیگر از چهره‌های شاخص که حلقه ادبیات مذهبی را شکل دادند. در شب‌های شعر گوته، از 10، 12 نفری که شعر می‌خواندند هر شب حداقل یک یا دو شعر با گرایش پررنگ مذهبی و اعتقادی حضور داشتند. انقلاب شرایط را کاملا دگرگون کرد و گرایش به سمت ادبیات مذهبی سرعت بسیاری پیدا کرد.


جمع شاعران انقلاب در اثر زیاده‌خواهی نظام فکری که دنبال مروج و مبلغ بود از هم گسست


باید بگویم از همان اوایل انقلاب نهادهای حکومتی همان توصیه دوست متعصب نظامی گنجوی را به شاعران انقلاب داشتند. در دهه 60 انجمنی از شاعران در حوزه هنری جمع شدند و شعر می‌گفتند و با اعتقادات دینی خود به تحلیل وقایع می‌پرداختند. رفته رفته جنبه تبلیغی و ترویجی ارزش پیدا کرد. مدیران فرهنگی تقاضا کردند یا حتی بخشنامه کردند که شعر انقلاب وظیفه‌اش این است که مروج و مبلغ اندیشه‌های ذیل گفتمان سیاسی انقلاب باشد. طبیعی بود که این نوع نگاه مورد پسند نبود. نه اینکه مخالفت ذاتی باشد بحث این بود که ما افراد دینداری هستیم اجازه بدهید جهان اطرافمان را آزادانه تحلیل کنیم. قرار نیست ابزار و مروج یک گفتمان سیاسی خاص شویم. یادم هست در سال 66 جلسه حجه‌الوداع به تعبیر حسن حسینی در حوزه هنری برگزار شد. آخرین جلسه‌ای که مجمع مرغان جهان شد. آقای گرمارودی و حسن حسینی و معلم و قیصر و میرشکاک همه بودند. آن جمع در اثر زیاده‌خواهی نظام فکری که دنبال مروج و مبلغ بود نه شاعر و اندیشمند از هم گسست. قدر آن جمع را ندانستند و از آنها خواستند که بیایند در راهپیمایی‌ها و اجتماعات شعر بخوانند و از این محیط به تعبیر خودشان تنگ و ترش حوزه یا محیط های چوب گردویی خارج شوند و در خدمت خلایق قرار گیرند. این نگاه باعث شد آن جمع، پراکنده و گروه گروه شدند و هر کدام به جریانی پیوستند. هرگز آن گروه تا الان زیر یک سقف جمع نشدند. این صدمه‌ای بود که ما از برخورد فرهنگی از بالا خوردیم. ادبیات آیینی را تبدیل به یک بخشنامه نکنیم که بخواهد شعر و سخن را ابزار کند. آنچه الان به عنوان ادبیات آیینی در جنگ‌ها، شب‌های شعر و جشنواره‌ها ارائه و از طریق رسانه‌های قدرتمندی مثل صداوسیما هم ترویج می‌شود، منابع اطلاعاتی محدودی دارد محدود به همین وعظ هایی که از منبرها صورت می‌گیرد، یا مدایحی که از سوی مداحان مطرح می‌شوند، کمتر مباحث فکری و معرفتی در آن جریان دارد. حتی گاهی اصول دینداری دستاویز گرایشات مذهبی می‌شود مانند این شعر: به منکر علی بگو نماز خود قضا کند. تعابیر و مبالغه‌هایی از این دست که در واقع دین‌شکنانه و دین‌ستیز است و نوعی تبرج به دینداری در دین علی به سبک خارج از دین محمد است. تندروها در همان ابتدای شیعه به شیعیان این تهمت را می‌زدند که شما به دنبال ایجاد یک دین جدید هستید. به نظرم اگر مؤلفه‌های ادبیات آیینی را از جهت موضوعی منتقدانه و بی‌غرضانه تحلیل کنیم به دین جدیدی می‌رسیم بر مبنای مبالغات.


البته شعر ذاتش مبالغه است اما به یاد داشته باشیم که ادبیات سنتی ما در قالب‌هایی مثل مثنوی به طرح مضامین دینی می‌پرداخت که امکان نقل حدیث و روایت در آن وجود داشت نه اینکه محدود به مبالغه باشد اما آنچه من امروز شاهدم مسابقه شاعران جوان است برای مبالغه کردن به سبک هندی بر سر موضوعات دینی و فرقه‌جویی و فرقه‌یابی و ستیز فرقه ای که الان جامعه بشری را درگیر آن می‌دانیم.


گلخانه‌ای که نظام سیاسی برای نگهداری از شاعران تأسیس کرد، استعدادهای بزرگی را مورد جفا قرار داد


در ادامه جلسه مجری برنامه، امروزه حکومت بهای خاصی به شاعران آیینی داده و این مفهوم را بارور کرده که شاعران آیینی حکومتی هستند؟ دلیل تغییر ماهیت شعر دینی از آن حالت حماسی به این حالت تغزل‌گونه چیست؟


کاکایی هم پاسخ داد: فتیله‌ای که سال 57 درخصوص شبیه‌سازی وقایع سیاسی با وقایع دینی در همه حوزه‌های هنری و همچنین در سطح خطابه‌ها و سخنرانی‌های رهبران سیاسی روشن شد روزبه‌روز دارد برجسته‌تر می‌شود. ما در آن دوران جوانی نام خیلی از احساساتمان را شهود می‌گذاشتیم مثلا تجددستیزی که در شعر انقلاب در دهه 60 وجود داشت. نظام حکومتی و مدیران فرهنگی در این جهات بود و امکانات و عرصه و میدان زمانی در اختیارت بود که در این مسیر حرکت می‌کردی و همین باعث شد برخی شاعران دچار برخی آسیب‌های فکری شدند. تجددستیزی در دوران جنگ برجسته شده بود. خیلی از شاعران با مظاهر مدنیت و شهر ستیز داشتند مثل سلمان هراتی و محمدرضا عبدالمکیان، من هم چند مثنوی در این زمینه خطا داریم. این نگاه تشویق می‌شد و مسیرها به این سمت رفت تا بلوغ عقل متوقف شد و احساس فربه شد و الان شاهد نوعی شعر دینی هستیم که به دنبال جدال فرقه‌ایست به جای بسط اندیشه‌های ناب دینی. به نوعی جفا در حق این شاعران شد و مرزهایی که نظام سیاسی ایجاد کرد و گلخانه‌هایی که تأسیس و شاعران را در آنها نگهداری کرد، استعدادهای بزرگی را مورد جفا قرار داد؛ شاعران نواندیش بزرگی مثل سیدحسن حسینی و قیصر داشتیم که به آنها جفا شد و از سوی منتقدان یا شاعران مستقل و دگراندیش شاعر حکومتی خوانده شدند. هم نگاه منتقدان قابل نقد است هم مدیریت فرهنگی‌ای که نظام سیاسی ما دنبال می‌کرد.


انتهای پیام/

ارسال نظر
هلدینگ شایسته